|
|
|
چشمان زیبایش
مهدی عاطفراد
پرپرزنان افتاده بود آن نازنین بر روی آجرهای خیس از خون با پیکر گلگون. تیر قساوت سینهی او را دریده و مرغ عشقی را که در آن جنگل سبز آشیان داشت در خون کشیده.
چشمان زیبایش با آن نگاه روشن و گویا در واپسین هنگام بینایی ما را ندا میداد: هشدار، ای یاران! با همدلی و همزبانی دشمنند آنان با شادمانی با مهربانی. اما شما ای رهسپاران تا میتوانید شادی کنید و مهربان باشید و همزبان باشید و همدل تا کینه و رنج عاقبت روزی از پا درآید در این دیار زخمی در خون تپیده این سرزمین زجردیده. ۲۸ تیر ۸۸
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |