|
|
|
پاییز
مهدی عاطفراد
پاییز با من همزبان شو، درد دل کن، ای کلامت تلخ و حسرتفام با من بگو پاییز پاییز سوگانگیز از غصههایت قصه سر ده با زبان زار باران از زجرهایت کن حکایت با زبان سوزناک باد از غنچههای پرپر بر خاک خفته وقتی که بودند سرشار شادابی، شکوفایی از سروهای بر زمین افتاده بیگاه وقتی که بودند در اوج سرسبزی، سرافرازی پاییز ناکام!
پاییز با من همزبان شو، درد دل کن، ای کلامت زرد و زجرآگین با من بگو پاییز پاییز سوگانگیز گلهای باغت را کدامین دست سفاک ستمپرورد اینگونه بیرحمانه پرپر کرد؟ و نونهالان سراسر سبزپوشت را کدامین کینهآیین سیاهاندیش اینگونه کینتوزانه از بن کند همچون تبر سرسخت و خشمآگین به جان بوستان افتاد سرو و صنوبر را به خاک افکند و قلب گلشن را از درد و رنج آکند پاییز غمگین!
پاییز با من همزبان شو، درد دل کن، ای کلامت سرد و افسرده با من بگو پاییز پاییز سوگانگیز آیا تو هم چون من دلی پژمرده داری؟ آیا تو هم دلسیری از یک عمر غمخواری؟ دلتنگ از این از دست دادنها دلگیر از این ناکام ماندنها دلخون از این تاراج رفتنها آیا تو هم از اینهمه بیداد بیزاری؟ آیا تو هم چون من در قتل عام غنچه و گل سوگواری؟ پاییز پژمرده! پاییز ۸۸
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |