|
|
|
سخنی با آقای دستغیب
مهدی عاطفراد
مهمترین رویداد ادبی ماه آبان، برگزاری شب شعر نیمایی در خانهی هنرمندان، به همت و ابتکار برگزارکنندگان شبهای شعر چشمه بود. در این رویداد فرخنده که از حسن تصادف، درست یکشب پیش از خجسته سالروز تولد نیما یوشیج برگزار شد، پس از بیست و شش سال که از آخرین شب شعر نیمایی میگذشت، شاعران نیمایی مجال یافتند که شعرهای زیبای خود را بخوانند و فرصتی پیش آمد که دربارهی شعر نیمایی سخن گفته شود و از حقانیت آن دفاع و به منتقدان آن پاسخ داده شود، و شاعر گرانقدری چون جعفر کوش آبادی که یکی از معدود بازماندگان نسل دوم شاعران نیمایی است، میهمان شب شعر چشمه باشد. این رویداد مهم را که شاید مهمترین دستاورد فعالیت ده ماههی سایت دینگ دانگ و ارزندهترین ثمرهی این نوشاخهی بالنده و بارور که از فراز بدنهی تناور و استوار و قویریشهی شعر نیمایی روییده، باید به فال نیک گرفت و گرامی داشت و آن را نقطهی عطفی در جریان زندگی شعر نیمایی در بیست و پنج سال اخیر دانست. در جریان اجرای برنامهی میز ترجمهی این شب شعر که در آن قرار بود آقای عبدالعلی دستغیب دربارهی تأثیر شعر اروپایی بر نیما یوشیج سخن بگوید، ایشان که ظاهراً بدون طرح و تدارک قبلی به جلسه آمده بود، در میان سخنان پراکندهای که بیان داشت و بخش عمدهی آن نه ارتباطی به تأثیر ادبیات اروپایی بر نیما داشت نه ربطی به خود نیما یا شعرش، چنین اظهار نظر کرد: "به نظرم ظرفیت شعر نیمایی با نیما، فروغ و اخوان تمام شده و باید به دنبال فرمهای جدید بود" آنچه آقای دستغیب گفت نظر شخصی ایشان بود که بدون هیچ بحث مستدل و دلیل و برهان مستندی بیان شد؛ و به عنوان نظر یک منتقد، قابل بحث و نقد است. ولی آنچه در پی این اظهار نظر رخ داد بسیار تأسفانگیز و قابل تعمق است. اتفاق این بود که یکی از خبرگزاریها برای گزارش این شب شعر، شکل تحریف شدهای از همین یک جمله را از میان تمام جملاتی که آقای دستغیب در طول نیم ساعت سخنرانی خود بیان کرد، و از میان تمام جملاتی که شرکت کنندگان در طول نزدیک به یک ساعت میز مطبوعاتی این شب شعر، در دفاع از شعر نیمایی بیان داشتند، به عنوان تیتر اصلی انتخاب کرد و آن را به این صورت ناقص و نادرست درشتنمایی کرد: دستغیب پایان دوران شعر نیمایی را اعلام کرد. درنتیجه، اظهارنظر سادهی آقای دستغیب تبدیل شد به اعلام "پایان دوران شعر نیمایی" از سوی ایشان! با انتشار این گزارش خبری با چنین تیتر نادرست و نامناسب و نامربوطی، آن دسته از سایتهای ادبی که نماینده یا وابسته به آن جریانهای شعری اند که چشم دیدن شعر نیمایی را ندارند، به بازنشر این خبر با همین تیتر پرداختند و به این ترتیب دشمنی خود را با شعر نیمایی و آرزوی خود را مبنی بر به پایان رسیدن دوران این شعر بازتاب دادند. اما کدام جریانهای شعری چشم دیدن شعر نیمایی را ندارند؟ جریانهایی که رونق شعر نیمایی را باعث کساد شدن بازار خود میدانند و پیشرفت این شعر را سد کنندهی راه خویش که راه پسرفت و انحطاط و تباهی شعر است. جریانهای معناگریزی که فاقد هرگونه عاطفهی انسانی و گریزان از اندیشه اند و حضور هرگونه معنا و اندیشه و عاطفهی انسانی را در شعر نفی میکنند. جریانهای ضد اجتماعی در شعر که منکر تعهد و رسالت انسانی و اجتماعی شعر اند. جریانهایی که شعر را بازی بیهدف با الفاظ میدانند و زیر نقاب عنوانهای دهان پرکنی چون "شعر متفاوط" و "شعر پسامدرن" و "شعر پسانیمایی" میکوشند تا شعر را از تمام عناصر اصلی تشکیل دهندهاش، از معنا و خیال تا موسیقی و فرم، خالی کنند و آن را به پریشانبافی و هذیانگویی تبدیل کنند. جریانهایی که توانایی و قریحهی گفتن شعر حقیقی- یعنی شعر معنامدار و خیالانگیز و آهنگین و فرمدار- را ندارند و این ناتوانی و بیاستعدادی خود را در قالب شبه نظریههای ضد وزن و ضد موسیقی و ضد معنا تئوریزه میکنند. تمام جریانهایی که نثر بی سر و ته کج و معوج و فاقد هرگونه ارزش شعری را به جای شعر جا میزنند و میدانند که با رونق گرفتن شعر نیمایی، بنجل بودن و بیارزشی متاعشان آشکار و بازارشان کساد خواهد شد. و اینک سخنی با آقای دستغیب، در نقد نظر ایشان مبنی بر تمام شدن ظرفیت شعر نیمایی. آقای دستغیب! بنابر چه دلایلی به نظر شما رسیده که ظرفیت شعر نیمایی با نیما و فروغ و اخوان تمام شده؟ یعنی به نظر شما قالب شعر نیمایی آنقدر محدود و تنگ و کم ظرفیت بوده که تنها پس از شعر سرودن سه شاعر در این قالب ظرفیتش تمام شده؟ چطور قالبهای بسیار محدودتر شعر کلاسیک- چون غزل و قصیده و مثنوی و رباعی- آنقدر ظرفیت داشته که به قول شما تا جامی را در خود جا دهد، یعنی در حدود ششصد سال- از رودکی تا جامی- گنجایش در برگیری شعر فارسی را داشته، ولی قالب شعر نیمایی که بسیار وسیعتر از قالبهای شعر کلاسیک است و هیچ محدودیتی جز محدودیت رعایت وزن عروضی به شکل آزاد و پایان بندی درست را ندارد، با سه شاعر تمام شده است؟ آقای دستغیب! اگر ظرفیت شعر نیمایی با نیما و فروغ و اخوان تمام شده، پس شعر شاعرانی چون سپهری، کسرایی، شاهرودی، مشیری، زهری، رحمانی، مصدق، شفیعی کدکنی و شعرهای نیمایی شاعرانی چون شاملو، ابتهاج، آتشی و دیگران را در کجا جا میدهید و چگونه داوری میکنید؟ آیا مضمون و زبان و نگاه شعر این بزرگواران تکرار شعر نیما و فروغ و اخوان بوده و هیچ حرف تازهای برای گفتن نداشته و هیچ افق تازهای را بر شعر نیمایی و شعر فارسی نگشوده؟ آقای دستغیب! شما که به نظرتان ظرفیت شعر نیمایی تمام شده، لطفاً نظرتان را دربارهی سایر جریانهای شعری امروز فارسی هم اعلام کنید تا آنها که چنین از این اظهار نظر شما خوشحال شده و با شوق و ذوق تمام پایان شعر نیمایی را از زبان شما اعلام کردهاند، نظر شما را دربارهی جریانهای "پسا نیمایی" و "پسا مدرن" و در کل شعر بیوزن غیر شاملویی بدانند، و همه بدانیم که آیا شما این جریانها را به عنوان جریانهای شعری قبول دارید و برایشان ظرفیتی قائل اید یا نه. آقای دستغیب! ظرفیت شعر نیمایی به دلیل اینکه حداقل محدودیت لازم برای داشتن آهنگ و فرم را دارد- محدودیت موزون بودن و رعایت درست پایان بندی سطرها- و حداکثر فضا و میدان برای خیالانگیزی و بیان شاعرانه و ایجاد فرم و موسیقی را دارد، نامحدود است، آنقدر نامحدود که به این زودیها- و به نظر من تا وقتی زبان فارسی وجود دارد- تمام نخواهد شد. این ظرفیت با تکاملی که شاعران نیمایی پس از نیما در این شعر به وجود آورند و بعد از این هم میتوانند به وجود آورند- از جمله ترکیب کردن وزنها و چند وزنی کردن شعر که خود نیما در آخرین شعرش نخستین نمونهی آن را ارائه داد، و ایجاد سکتههای غیر موزون به شکل گرههای وزنی که فروغ مبدع آن بود- بیشتر و نامحدودتر شده و خواهد شد. شعر نیمایی همانطور که شما به درستی تشخیص داده و بیان کردید، شعری تونیک است، و شبیه موسیقی کلاسیک بر مبنای تنالیته و کمپوزسیون و هارمونی بنیان میگیرد، و همانطور که موسیقی کلاسیک ظرفیتی نامحدود دارد، ظرفیت این شعر هم نامحدود است. بنابراین نظر شما مبنی بر تمام شدن ظرفیت شعر نیمایی پس از نیما و فروغ و اخوان نظر درستی نیست و نظر درست این است که ظرفیت شعر نیمایی به هیچ وجه تمام نشده و نخواهد شد و شاهراه این شعر همچنان آزادراه اصلی شعر فارسی است و در کنار بزرگراه شعر کلاسیک که ظرفیت آن نیز هرگز به پایان نرسیده و نخواهد رسید، و راه شعر بیوزن آهنگین فرمدار تنها راههای موجود در برابر شاعران امروز فارسیسرا هستند و غیر از این سه راه، هنوز مسیر پیشرو مشخص دیگری در شعر فارسی بهوجود نیامده و هر مسیری که جز این سه مسیر تا کنون در پیش گرفته شده، کژراههای بوده انحرافی یا بیراههای بوده باتلاقی منتهی به بنبست.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |