|
|
|
چهارپارههای بهاری
مهدی عاطفراد
درخت خانهی ما صبح زود شد بیدار و رخت گلبهیاش را که بود هدیهی نوروزی بهار به او شتابناک به تن کرد و بعد راهی میعادگاه سبز شکفتن شد. □ در پشت میلههای قفس، مرغ عشق ِ زندانی میخواند غرق حسرت و افسوس: ای کاش در بهار نبودم در این قفس محبوس بودم کنار جفتم و در آشیانهام. □ چه خاطرات دلانگیز عطرافشانی درون ذهن درختان باغ ِ عاطفهها زنده میکنند شکوفههای سفید در این سپیدهدم یادمان نوروزی! □ آری بهار آمده شاداب و بوتههای بیشهی سرسبز آرزو سرشار شور و شوق شکوفایی او را کشیدهاند در آغوش نرم و گرم. □ پسر به دختر گفت: "تو نوبهاری و من هم درخت خشکیده مرا شکوفان کن" و بعد بارش باران بوسه شد آغاز. □ سرو ایستاده است سراپا حضور ذهن تا اولین کسی باشد که مژدهی رسیدن پیک بهار را میگیرد از نسیم خوش نوروز. □ بهار آمده با ارمغان سبز شکفتن و باز باغچهی عشق میزبان گل سرخ است حیاط خانهی نقلی مهربانیها لبالب است ز لبخند غنچههای بهاری. □ من در کنار باغچه میپرسم از بنفشهها آیا درون زندان هم هست از شما یکی تا مژدهی بهار به زندانیان دهد؟ □ چه تند میزند و بیقرار قلب صنوبر! پر است از هیجان چه گفته است به او نوبهار در شب پیوند؟ چه کرده با او؟ □ ای کاش بلبلان اسیر قفس همه آزاد میشدند در آغاز نوبهار تا سر دهند چهچههی سبز زندگی سرشار از سعادت آزادی...
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |