|
|
|
بررسی و نقد شعر به شیوهی مایهشناختی
مهدیعاطفراد
بررسی شعر به شیوهی مایهشناختی، یکی از شیوههای بررسی شعر است که توجه خود را بر مایههای شعر متمرکز میکند و با مشخص کردن آنها و بررسی نحوهی ارتباطشان و کشف رابطههای متقابلشان- از جمله رابطههای پیوند، تجانس، همسویی، تکمیل کنندگی، تقابل، تضاد، برهمکنش- و مشخص کردن مایههای اصلی و فرعی شعر؛ به تفسیر، تأویل و نقد شعر میپردازد. منظور از مایه (motif=motive=) هم در این شیوهی بررسی، درونمایهای تصویری است که دربرگیرندهی ترکیبی از خیال شاعرانه، اندیشه، حس و عاطفه است و معنای درونی و پنهانی شعر را بیان میکند. خوانندهی هر شعری همیشه مایل و کنجکاو است که درونمایههای موجود در شعر را که جان شعر را میآفرینند، کشف کند و با کشفشان به لذت مکاشفه و ارضای نیاز ایجاد ارتباط معنوی با شعر برسد. درونمایههای موجود در شعرها معمولاً پوشیده، ضمنی و تلویحیاند، و توسط قدرت ارتباطی و توان خاطرهانگیزی نمادها و نشانهها و نماهای موجود در شعر بیان میشوند، به همین دلیل توضیح و تصریح در آنها نقش چندانی ندارد. بنابراین برای درک کامل معنای یک شعر، شناخت این نمادها و نشانهها و نماها لازم است، ولی این شناخت به تنهایی کافی نیست و باید با شناخت چگونگی بافت شاعرانهی مایهها در انگارههای معنیدار- مانند انگارههای معنایی و زبانی، واژگان متجانس و نامتجانس و متضاد، و معناهای ضمنی تداعی کننده و تداعی شونده که همیشه هم در پیوند با مایههای شعر نیستند، و اغلب در حاشیه یا پیرامون آنها حضور دارند- و درک شیوهی درهمتنیدگی و انسجام آنها تکمیل شود. هدف از بررسی مایهشناختی شعر این است که دریابیم شاعر چهگونه مایههایی موجود در شعرش را و نشانهها و نمادهایی را که فراهم آورده، با هم تلفیق و سازگار کرده و سازمان داده، چهطور آنها را پرورانده و بسط داده، و چهگونه تمهای کارش را- درست شبیه کاری که آهنگسازان با مایههای یک قطعه، در بخش کمپوزیسیون موسیقی میکنند- به هم پیوند داده و با هم ترکیب کرده است. دنبال کردن انگارههای درونمایهای در کمپوزیسیون شعری متضمن این پیشفرض است که شعر راستین میکوشد تا تجربهی معنیداری را در قالبی جذاب، خوشآیند و اثرگذار بریزد و به دیگران منتقل کند. به بیان دیگر، در خلق یک شعر، شاعر اندیشهای یا تجربهای حسی- عاطفی دارد که میخواهد آن را در قالبی بریزد و به دیگران منتقل کند. به این منظور، خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه، مایههایی را که در دسترس ذهن و تخیل و تجربهی شخصیاش از زندگی دارد، برمیگزیند. در واقع او مایههای مناسب برای انتقال و القای معنای شعرش را یا هشیارانه انتخاب میکند، یا ضمیر ناهشیارش آنها را در اختیارش میگذارد، و آنها را طوری در ساختمان شعرش قرار میدهد و تنظیم میکند که بتوانند آن تجربه را در خود جای دهند و القا کنند. وقتی چنین شعری را میخوانیم، کنجکاو میشویم تا با دنبال کردن و به هم ارتباط دادن مایههایی که برای انتقال و القای آن اندیشه یا تجربهی حسی- عاطفی به کار رفته، آن را بازآفرینی کنیم. شاعر چنین شعری مصالحی را به ما داده، سپس روی آنها کار کرده و کاملشان کرده و ارتباطهای تازهای بین آنها ایجاد کرده- درست مثل کاری که آهنگساز با مایههای موزیکال اثرش در یک کمپوزیسیون موسیقی میکند- و ما باید با جستوجوی نشانهها یا نمادهای این مایهها و ردیابی آنها، ذره ذره راهمان را به درون تجربهی شعری پیدا و باز کنیم. و از این طریق بهتدریج تجربهی ذاتی اثر را خود تجربه کنیم. مایههای یک شعر گاه نمادینند، در نتیجه بار معناییشان فراتر از معنای واقعیشان است و صورتی رازگونه و رمزوار دارند؛ گاهی به صورت تصویرهای کهنالگویی و اسطورهایاند، و گاهی بازتاب تجربهی مستقیم و شهودیاند. کالریج در کتاب "زندگینامهی ادبی"، هنگام تعریف شعر، بر "ارضای خاطر ناشی از هر جزء شعر" و بر "لذت حاصل از کل شعر" به یک اندازه تأکید کرده است. کشف مایهها و ارتباطهایشان یعنی کشف اجزای موجود در کل شعر و چگونگی سازمانیافتن آنها؛ و این کشف آفرینندهی لذتی غافلگیر کننده و شادی پیشبینی نشدهای است که از رضایت خاطر ناشی از بازشناسی اندیشهها و بازیابی احساسات حاصل میشود. کالریج در کتاب "زندگینامهی ادبی"، اصل "بازشناسی و غافلگیری" را مطرح کرده است. بر طبق این اصل، بازشناسی شباهتهای بین شکل تازهی ظهور مایه و شکلهای پیشین آن، پیدایش دگربارهی مایهی را غافلگیر کننده و در نتیجه لذتبخش میکند. همچنین، بازشناسی تفاوتهای بین شکل تازهی ظهور مایه و شکلهای پیشین آن، باعث غافلگیر شدن و ایجاد لذت در خوانندهی شعر میشود. مایههای موجود در شعر صورتهای گوناگون دارند. گاه به صورت خیالی شاعرانهاند که بر یک حس یا بر ترکیبی از حواس اثر میگذارند. هر انگارهی ذهنی که حسی یا حواسی را متأثر کند و خیالانگیز باشد یک مایه است. به بیان دیگر، هر تصویر یا تجربهی خیالانگیز که به هر شکل در ذهن شاعر نقش بسته باشد و او آن را به شکل خیال شاعرانه- به شکل تشبیه و استعاره به وسیعترین مفهومشان- و اثرگذار بر یک حس یا ترکیبی از حواس بیان کرده باشد، مایهای از شعر است. در شعرهای کوتاه و بعضی از شعرهای نیمهبلند و بلند مایهدار، معمولاً یک مایهی اصلی وجود دارد که بر سراسر شعر و بر مایههای دیگر پرتو میافکند و آنها را تحت تأثیر خود قرار میدهد. این مایهی اصلی ممکن است مایهای شنیداری باشد، مثل صدای "دینگ دانگ" در شعر "ناقوس" نیما؛ یا مایهای دیداری باشد، مثل نمای "سوسو زدن" در شعر "شبگیر" نیما، یا مایهای بساوایی باشد، مثل حس "سرما" در شعر "در شب سرد زمستانی" از نیما. گاهی هم مایهی اصلی، مایهای حرکتی- جنبشی است، مانند مایهی "گذرایی و ناپایداری هر چیز جهان" در شعر "داستانی نه تازه" از نیما. شاعر میتواند مایهی اصلی شعرش را بر مبنای تغییر حس یا تقابل بین حسهای موجود در مایههای شعرش بنیان بگذارد؛ میتواند بگذارد مایههای شعرش به موازات هم یا در مسیرهای متقاطع پیش بروند؛ میتواند یکی را مکمل یا متضاد دیگری کند، میتواند یک مایه را به شکلهای گوناگون در کل شعر تکرار کند؛ میتواند به یک مایهی جزئی که در آغاز شعرش قرار دارد، در پایان شعر کلیت ببخشد؛ و میتواند هر عمل دیگری که ذوق و خلاقیت شاعرانهای مقتضی و مناسب میداند، با مایههای شعرش بکند. ما هم- به عنوان خوانندگان شعر- بهنوبهی خود میتوانیم مایههای شعر را و چگونگی سازمانیابی و ارتباطهای آنها را کشف کنیم؛ میتوانیم در ابتدای شعر "همه شب" از نیما، مایهی پیچش را در نمای یاسمین کبودی که پیچان بر سر پنجرهی شاعر است ببینیم و بعد شاهد باشیم که چهگونه در پایان شعر این مایه کلیت پیدا میکند و تمام جهان به چشم شاعر پیچان میشود؛ میتوانیم مایهی سوسو زدن شبتاب را در آغاز شعر "شبگیر" نیما ببینیم و در ادامهی شعر ببینیم که چهطور این مایه در تمام شعر تکرار میشود و همه چیز به چشم شاعر سوسو میزند. شعر "داستانی نه تازه"ی نیما یکی از شعرهایی است که با استفاده از یک مایهی اصلی تکرار شونده در بندهای متوالی شعر و در نماهای مختلفی که بهظاهر نامتجانس و متفاوت هستند، ساخته شده است. نمای اصلی بند نخست شعر تصویر دریا در شامگاهان است و موجهای نقشدرنقش کبود رنگی که درهم میآمیزند و پدید میآیند و ناپدید میشوند:
شامگاهان که رؤیت دریا نقش در نقش مینهفت کبود داستانی نه تازه کرد به کار رشتهای بست و رشتهای بگشود رشتههای دگر بر آب ببرد.
نمای اصلی بند دوم، نمای درخت فندق پیریست که در فصل یخبندان زمستان در معرض هجوم بادهای سرد و تاراج برگهای زرد خشکیدهاش قرار گرفته که شتابان با باد در حال رفتنند:
اندر آن جایگه که فندق پیر سایه در سایه بر زمین گسترد چون بماند آب جوی از رفتار شاخهای خشک کرد و برگی زرد آمدش باد و با شتاب ببرد.
نمای اصلی بند سوم شعر نمای چراغیست بر دم باد نهاده شده که هر دم بیم خاموش شدنش میرود:
همچنان در گشاد و شمع افروخت آن نگارین چربدست استاد گوشمالی به چنگ داد و نشست پس چراغی نهاد بر دم باد هرچه از ما به یک عتاب ببرد.
این سه نما با وجود نامتجانس بودن و تفاوتهای ظاهری، سه شکل مختلف یک مایهی اصلیاند و آن مایهی گذرایی و ناپایداری همه چیز در جهان است. این مایه به زیبایی در بند چهارم شعر به صورت بیوفایی دلبر و ناپایداری عشق یغماگر که داستانی کهن در جهان و اساس کار دنیاست، بیان شده است:
داستان نه تازه کرد آری آن ز یغمای ما به ره شادان رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه از خرابی ماش آبادان دلی از ما ولی خراب ببرد.
مایههای یک شعر الزاماً خیالهای شاعرانه نیستند و ممکن است مفاهیمی چون شرافت، غرور، پلیدی، پستی و غیره هم از مایههای شعر و حتا مایهی اصلی آن باشند. حیلهگری و فریبکاری یکی از مایههای اصلی منظومهی "خانهی سریویلی" و پاکبازی و ازخودگذشتگی یکی از مایههای اصلی منظومهی "مانلی" نیما است.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |