هفت واریاسیون روی تم "قطار رفت..."

مهدی عاطف‌راد

 

 

قطار رفت

و ما

در ایستگاه جا ماندیم

مثل همیشه.

قطار رفت

و ما

در ایستگاه جا ماندیم

مثل همیشه

با خاطرات خسته‌ی خواب‌آلود

و قلبهای سوخته از حسرت

چشم‌انتظار لحظه‌ی آبی رهسپار شدن

به سوی مقصد همواره دوردست رهایی.

"قطار رفت

و ما

در ایستگاه جا ماندیم

مثل همیشه"

این را کسی که رنگ صدایش کبود بود

و چشمهای محتضر بی‌فروغ داشت

در آستانه‌ی رفتن

به آن که داشت می‌آمد، گفت

و او که ساک بزرگی پر از امید

به دست داشت

مأیوس ایستاد. 

□ 

قطار رفت

و ما

در ایستگاه جا ماندیم

مثل همیشه

در ساعت چهار و سی و پنج

وقتی که آسمان پر از ابر تشنه را

پرواز دسته‌های کلاغان

با قارقار شوم شب‌آهنگ

پر کرده بود

و از زمین صدای فروپاشی و فساد می‌آمد. 

قطار رفت

و ما

در ایستگاه جا ماندیم

مثل همیشه

آن‌گاه مرد کور فکوری

برخاست

و روی پای چوبی خود ایستاد

و گفت:

ما از قطار زندگی

جا مانده‌ایم همواره

زیرا که هیچ‌گاه، دریغا، نخواستیم

در ایستگاه مرگ توقف کنیم

حتا برای لحظه‌ی کوتاهی.

□ 

قطار رفت

و مادر ایستگاه جا ماندیم

مثل همیشه

و بعد فصل سرد سکونت شروع شد

با لرزه‌های یأس در اعماق قلبمان

و لحظه‌های سرد بطالت

با انجماد سنگ‌دل و سخت‌جان خود

ما را فرا گرفت و به‌تدریج خشک کرد. 

قطار رفت

و ما

در ایستگاه جا ماندیم

مثل همیشه

و ایستگاه ما را

ما را که قصد رفتن تا بی‌کرانه‌ها

ما را که میل کشف افقهای آرزو

ما را که عشق گشت‌وگذار

در وادی وسیع عواطف

ما را که شوق سیر و سیاحت

در سرزمین روشن اندیشه داشتیم

در تنگنای راکد مسدودش

- که گور شور رهایی بود

و بوی شوم فاجعه می‌داد-

                                دفن کرد.

قطار رفت

و ما

در ایستگاه جا ماندیم

مثل همیشه

به انتظار عبوری محال

 که هیچ‌وقت

ممکن نمی‌شود

به انتظار قطاری که هیچ‌وقت نمی‌آید.

                                            

                                      

 

 

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.