|
|
|
شادی زیرک
مهدی عاطف راد
شادی دخترکی زیرک و باهوش و حاضر جواب بود، و مثل تمام دخترهای زیرک و باهوش هم سن و سال خودش، بازیگوش و شیطان هم تشریف داشت و از دیوار راست بالا میرفت. آتیش ها میسوزاند که آن ورش نا پیدا بود! با این همه دخترک شیرین و تیزی بود. یک روز خانم معلم، سر درس ریاضی، شادی را که کلاس دوم یا سوم بود- درست یادم نیست، چون موضوع مال خیلی سال پیش است- بلند کرد و آوردش پای تخته تا ازش یک مسالهی ریاضی بپرسد. شادی از جاش بلند شد و آمد جلو تختهی سبز کلاس ایستاد. خانم معلم پرسید: - شادی جون، خوب گوشهات را وا کن، بازیگوشی را هم بگذار برای یک وقت دیگر، با دقت به صورت مساله گوش کن، بعد جواب بده شادی گفت: - چشم خانم معلم. خانم معلم گفت: - سه تا کبوتر رو زمین نشستهاند. یک شکارچی با تفنگش یکی از آنها را نشانه میگیرد و به طرفش تیراندازی میکند، حالا بگو ببینم، چند تا کبوتر سالم رو زمین باقی میمانند؟ شادی بدون معطلی گفت: - هیچی، خانم معلم. خانم معلم شگفت زده پرسید: - چطور هیچی!؟ شادی با قیافهی حق به جانب جواب داد: - چون وقتی صدای تیر بلند میشود، دو تا کبوتر دیگر جانشان را ور میدارند و فلنگو میبندند، د برو که رفتی، میپرند و میروند. خانم معلم فکری کرد و گفت: - با این که جوابت از نظر منطقی و اصولی و عقلانی درست است، ولی از نظر ریاضی غلط است، پس نمره ات یک صفر کله گنده. شادی که خیلی ناراحت شده بود، گفت: - حالا من از شما یک سوال میپرسم خانم معلم. خانم معلم گفت: - بپرس عزیزم. شادی گفت: - سه تا خانم زیبا دارند با هم میروند. هر سه هم بستنی قیفی دستشان است. اولی دارد بستنیاش را گاز میزند، دومی دارد بستنیاش را لیس میزند، سومی دارد بستنیاش را با قاشق میخورد، حالا اگر گفتید کدام یکی از این سه تا خانم ازدواج کردهاند؟ خانم معلم مدتی فکر کرد، بعد جواب داد: - چه میدانم! حتماً آن یکی که دارد بستنیاش را با قاشق میخورد. شادی گفت: - نه، اشتباه کردید، خانم معلم. بد جوری هم اشتباه کردید! خانم معلم با کنجکاوی پرسید: - یعنی چی!؟ پس کدام یکی!؟ شادی بدون معطلی جواب داد: - آن که حلقه ازدواج دستش است... بعد اضافه کرد: - و اما شما، جوابتان هم از نظر منطقی غلط بود، هم از نظر اصولی، هم از نظر عقلانی، پس نمرهتان سه تا صفر کله گنده...
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |