|
|
|
غرورم را زیر پا خواهم گذاشت
مهدی عاطف راد
غرورم را زیر پا خواهم گذاشت و با افتخار اعلام خواهم کرد که در برابر آستانهی کبریایی تو - که سرزمین آسمانی ترانه های مقدس است و بارگاه لاهوتی آرمان های والا- کمتر از ذره ای گرد و غبارم و ناچیزتر از خس و خاشاکی بی مقدار هیچم و شاید از هیچ نیز کمتر در برابر نگاه کهکشان پرور تو
مگر پرتو افشانی نگاه تابناکت روشنم گرداند که بی تو از تاریکی مطلق ابدی نیز سیاه بخت ترم
تو پروردگار روشنایی و آفتایی من، اما، شبی دمسردم و تاریک روشنم کن ای سرچشمهی ابدی روشنایی بی کران خاموشی ناپذیر و به من بینایی بی مرگ عطا کن بینایی درون بین ابدی ژرفا نگر، دور برد ، حقیقت یاب تا به رازهای نهان در دل اشیا و پدیده ها پی ببرم و آگاه شوم به پنهان ترین رمزهای مبهم هستی دریابم معنای زیست را معنای عبور کردن و معنای پرواز کردن را واقف شوم به مفهوم ترانه های پنهان در دل سکوت ها و درک کنم راز تاریکی پوشیده در دل روشنایی ها را همچنان که راز روشنایی های پنهان در دل تاریکی ها را
غرورم را زیر پا خواهم گذاشت و از آن خواهم گذشت و با سرفرازی اقرار خواهم کرد که هر چه روشنایی در من است ارمغان نگاه تابناک تست و هر آن چه از تاریکی در من است از آن بخش های کدر وجودم که روشنایی تو را جذب نکرده یا استعداد دریافتش را نداشته وابسته به آن بخش وجودم که هنوز به سوی تو به پرواز درنیامده و هنوز لایق پرتو افشانی ات نگردیده
غرورم را زیر پا خواهم گذاشت و همهی بخش های راکد و کدر وجودم را به دور خواهم ریخت و تنها آن بخش هایی را باقی نگاه خواهم داشت که یا تا کنون روشن و جاری شده یا قابلیت شفاف شدن را داراست آزمون هایی دشوار در پیش رو دارم آزمون عبور از خویشتن آزمون گذر کردن از صافی روشنایی و شفافیت و به جا نهادن کدورت ها آزمون ذوب شدن در بوته ی عواطف آن چه سیال و خالص است در جریان گدازه ها جاری خواهد شد و آن چه ناسره است و غش آلود از سیاله ی وجود جدا خواهد گشت و ته نشین خواهد شد شاید از وجودم چندان چیزی به جا نماند و تنها مقدار ناچیزی در جویبار شفافیت هستی محض سیالیت یابد اما چه جای اندوه؟ که همان مقدار ناب و سره بر همه ی آن وجود آمیخته به آلایش ها و کدورت ها برتری و شرف دارد و همان مرا کافی ست
با آن سبکبار به سوی تو پرواز خواهم کرد با آن پر شتاب تر از ناممکن ها خواهم گذشت و زودتر به مقصد نزدیک خواهم شد و آن گاه غرورم را زیر پا خواهم گذاشت و از تو خواهم پرسید آیا از من که جز این مقدار اندک خالص بر جا نمانده است و در خود جز این جزء ناچیز، ناب و سره نیافته ام ارمغان حقیر وجودم را خواهی پذیرفت؟ و آن را آیا با نگاه روشنایی پرورت خواهی پروراند؟
و ایمان دارم که تو با آن قلب مهربان بخشنده ات پاسخ رد به من نخواهی داد و نومیدم نخواهی کرد یقین دارم که یاریم خواهی کرد تا بشتاب تر به سویت اوج بگیرم و هر چه سریع تر بخش روشن وجودم را وسعت بخشم و روشن ترش سازم آخر تا به روشنایی محض دگردیسه نشوم چگونه به بارگاه تابناک تو که سرچشمه ی نور است و نوازش و مادر همه ی روشنایی های آسمانی نزدیک توانم شد؟ تنها اگر تو دستم را بگیری به بیراهه نخواهم افتاد و سقوط نخواهم کرد از بن بست ها رهایی خواهم یافت و از کجراهه ها خواهم گذشت بی یاری تو در ورطه ی پستی سرنگون خواهم شد و اسیر فرود گاه های پست خواهم گشت برای نجات از سقوط و برای پروازی هر چه سبکبار تر و اوجی هر چه رفیع تر غرورم را زیر پا خواهم گذاشت و از تو تمنای یاری خواهم کرد در بارگاهت زانو خواهم زد سر بر آستانت خواهم نهاد و کرنش کنان همان گونه که در حال ستایش و نیایش تو ام از تو به التماس خواهم خواست که دستم را بگیری و رهگشا و رهنمایم باشی به سوی کمال به سوی بارگاه مقدس آسمانی ات برای رسیدن به چنین مقامگاهی ست که از همه چیز خود خواهم گذشت و غرورم را زیر پا خواهم نهاد.
آذر هفتاد و سه
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |