اگر می دانستم

 

مهدی عاطف راد 

 

 

 

 اگر می‌دانستم كجا خانه داری، از كوه‌ها و كويرها می‌گذشتم، دره‌ها و درياها را به گامی  درمی‌نورديدم ، پر می‌گشودم و آسمان‌ها را به زير بال می‌كشيدم، از خورشيد و از مشرق می‌گذشتم و از چهار جهت و شش سو بيرون می‌شدم، آن گاه به سوی تو می‌شتافتم، اگر می‌دانستم كجا خانه داری، اگر می‌دانستم...

 

 آب و آفتاب و شباب كوله بارم، باران و نسيم وسپيده توشه راهم، خنده و خيال و خاطره همرهانم، رويا و رويش و روشنی ره نمايانم، اگر می‌دانستم كجا خانه داری، اگر می‌دانستم...

 

 به ترنم و تبسم از نقش و نگارها عبور می‌كردم و می‌گذشتم از رازها و آوازها. بر توسن تمنا به پيش می‌تاختم، و با بال‌های آرزو به پرواز در می‌آمدم، و به سوی تو می‌شتافتم، اگر می‌دانستم كجا خانه داری، اگر می‌دانستم...

 

 چه باك از درازای بی‌پايان جاده‌ها و بلندی بی‌نهايت اوج؟ چه باك از دشواری‌های راه، با پيچ و خم‌های عبور ناپذيرش، و فراز و فرود های نفس‌گيرش؟ چه باك از ورطه‌ها و دام‌ها، با بيم لغزش و سقوطش؟ چه باك از ره باختن و گم شدن يا سنجش مرگبار آتش، و هزاران آزمون دشوار جان، اگر می‌دانستم كجا خانه داری، اگر می‌دانستم...

 

 

                                                                                                                                                                               

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

زورق اندیشه

ساحل اندیشه

تازه‌های موسیقی کلاسیک

آرشیو موسیقی کلاسیک

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.