نگران بر من می‌نگری

 

مهدی عاطف راد 

 

 

 

 

 

 

 از آن اوج والای خويش مرا مراقبی كه مبادا گمراه گردم در بيراهه‌ای، يا فرو لغزم در پرتگاهی. نگاهت در تيرگی تنهايی نگران من ‌است تا مبادا در بن‌بست نوميدی از راه بازمانم و افسرده دل از پا درآيم. اما تا نگاه تو با من‌است و بر من نگران، مرا بيم لغزش يا يارای سقوط نيست كه به نيروی نگاهت نستوه بر پا ايستاده‌ام و بی‌درنگ به پيش می‌روم. چگونه می‌توانم فرو بلغزم آن دم كه تو نگران بر من می‌نگری؟

 

 پرواز كن از اوجی به ديگر اوج و فراتر بال بگشا از آسمانی به ديگر آسمان. بلندی‌های دسترس ناپذير را يكايك درنورد و تسليم جان غيور خويش كن. من نيز افتان و خيزان به دنبالت صعود خواهم كرد و زخم‌های اوج را بر جان خواهم خريد. اگر چه جانی دور پروازم نیست و بال‌های روانم كوتاه برد اند و ناتوان، اما به شوق بوسه زدن بر پايت فراخواهم آمد و هر چه تو بر اوجی بلندتر باشی ، شوق پيوستنم به تو سوزان‌تر خواهد بود، و در اين پرواز مرا بيمی از سقوط و لغزش نيست. آخر چگونه می‌توانم فرو بلغزم آن دم كه تو نگران بر من می‌نگری؟

 

 

                                                                                                                                                                               

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

زورق اندیشه

ساحل اندیشه

تازه‌های موسیقی کلاسیک

آرشیو موسیقی کلاسیک

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.