|
|
|
نجوا گونهای در گوش شببو
مهدی عاطف راد
در سیاهی خستهی سکوت عطر دل انگیزت به سوی خویش فرا میخواندم عطر بیداری در واپسین دقیقهی خوابی بس ژرف و بیداری ناپذیر عطر روشنایی در اعماق قلب تاریکی تویی در تنهایی خاموش خویش که میپراکنی رایحهی دل انگیز بیداری را و سرشار میکنی روح جویندگان هوایی دیگر را- تازه هوایی نشاط بخش و با طراوت آکنده از بوی خوش عشق و دلدادگی ای جان همیشه زندهی تراوش با عطری که عصارهی روح روشنایی است و شیرهی جان رویاهای نادیدنی در فراسوی خیالهای محال در آن جانب همیشه ممتد در امتداد عمیقترین وهمها رو به سوی دروازهی همیشه بستهی آگاهی عشقی که نافرجام است عشقی که نامیراست از تو مایه میگیرد ای چکیدهی برگزیدهی باران ای روح آب و آفتاب میخواهمت تا ببویمت در نخستین دقیقهی بیداری و سرود روشنت را بشنوم از وحشیترین شقایقهای آن سوی دشت آنجا که خستگی آخرین گام سکوت است و تاریکی پاسخ بیداری به کابوس و رویا فرزند هنوز نزادهی ابدیت می خواهمت ای مادر همهی تراوشها و ای دوشیزهی همهی طراوتها ای شببوی عشق.
اردیبهشت ۸۳
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |