|
|
|
نجواگونه ای در گوش شبنم
مهدی عاطف راد
خوش بدرخش ای بوسهی بیداری بر گونهی گلبرگ غنوده در نازخواب یا غنچهی هنوز چشم نگشوده.
بدرخش خوش ای بوسهی رویا بر گونهی جوانهی جوانی خوش بدرخش با تمام تلالو پیدا و پنهانت نهفته در قلب اندوه تابناکتر از دلفروزترین لبخند در آخرین دقیقهی شادی.
خوش بدرخش که میدانم و میدانی عمرت دمی بیش نیست و مجالت کوتاهتر از لمحهای به لمعهای برفروزش چرا که تا طلوع آفتاب دمی بیش راه نیست و ترا نیز تا آن دقیقه که سرآغاز مرگ محتوم تست دمی بیش مجال زیستن نیست و مجال خندیدن و شادی بخشیدن کوتاه است و بس میرا پس تنها لحظهی زیستنت را سرشار کن از نامیرا لبخندهای یادمان آنچنان که روشناییاش کفایت کند برافروختن جان تاریک جهان را برای ابد و خاطرهی بس ژرفت قلبم را در یکتا دقیقهی هستیاش لبریز کند از درخششی بیزوال.
خوش بدرخش تا کوتاهی عمر را بیپایان کنی همچون چراغی با فروزش ابدی در واپسین دقیقهی پرتو افشانی با فروغی از ابدیت حضور و جاودانگی بودن
خوش بدرخش در اعماق ژرف بیداری بر گونه ی گلبرگی غنوده در خواب ناز سایه افکن بر حباب نازک خلود آنجا که جایگاه ابدی تست
خوش بدرخش ای بوسهی بیداری ای بوسهی رویا
اردیبهشت ۸۳
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |