به سوی تو باز می گردم

 

 

به سوی تو باز می گردم

پس از عمری جست و جوی خویشتن

در راه ها و بی راهه ها

در نخستین لحظه ی بیداری

و در واپسین دم رویا

پس از عبوری سخت و توان فرسا

از طپش قلب رویش

آنجا که عشق سرچشمه ی روشنایی ست

و باران سرآغاز باروری

آنجا که ترجمه می شوند اشک ها به زبان تبسم

و بوسه می زند بر لب بیم ها امید

آنجا که آشیانه ی پرواز است

و سرچشمه ی نسیم

آنجا که تفسیر می کنند

سرنوشت خویش را

پویندگان همیشه جاری در جریان بی مرگ جوانی

و به بی کرانه ها می پیوندند

سکوت ها در اعماق سرود

می گذرم و پیش تر می روم

فراتر از خستگی و تردید

و فراتر از فرسایش

هرگز ناستاده ام

و هرگز نخواهم پذیرفت توقف را

حتی اگرم سرنوشت چنین مقدر کند

عبور خواهم کرد از خویشتن

در جستجوی آغاز بیداری

و تلاش خواهم کرد

بیابم معنای خویش را

در روشنی ابدی نگاه تو ای همیشه تابناک

در آن سوی سپیده ها و ستاره ها

آنجا که نه زمانی برای سپری شدن است

و نه مکانی محدوده ی زیستن

آنجا که فراتر است از جهات شش گانه

و ابعاد چهار گانه

آنجا که عشق پاسخ همدلی ست

و بوسه پاسخ مهربانی

به سوی تو باز می گردم

آنجا که سرزمین بی کرانه ی من و تست

پس از این همه جستجوی خویشتن بی خویش ما

 

 

شهریور هفتاد و شش