بغضی پنهان در اعماق شعرم
بغض پنهانی در اعماق شعرم
با اشکی زلال آهنگ
که جریان می یابی نرم و نسیم وار
بر گونه های تنهایی ام
همچون بوسه ای شعله ور
در کشمکش داغ هم اندیشی
و با عبوری نسیم آوا
که می ماند پرواز خاطره ای را
در ذهن آینه ها
ارمغان می بخشی تبسم به قلب اندوهناکم
و چه تبسم سبز سیرتی
افسوس که سرنوشتم شادی نیست
افسوس که سرنوشت باران سرشتم
حضور ابدی در میعادگاه اشک ها و تبسم هاست
همراه با خاطره ی یادمانت
که مادر انبوه بی شمار دوشیزگان رویاهای من است
اوج می گیرم در امتدادی دیگر
به سوی سرورهای آسمانی
و در می گذرم
از همه ی اندوه های زمینی
سبکبارتر از واپسین پرستو
در نخستین لحظه ی پرواز
سبکبار تر از نخستین بوسه
در واپسین لحظه ی تنهایی
فروردین هفتاد و شش