دستانم در دستانت
دستانم در دستانت
آه ای آرزوی هرگز برنیامده!
عشق می پیچد عشقه وار
گرداگرد قلبم
و بالا می رود تند و سبک پرواز
چونان پرنده ای در نخستین لحظه ی آزادی
تسخیرم می کند با تبسم دوردستش
و می سراید در قلبم سرود دلبستگی را.
در من ترانه ای ست ناسروده
که تمنای حضور تو می بخشدش آهنگ
ترانه ی یگانگی ست
جاری بر بستر اشک ها و تبسم ها
و می ستاید ترا در نیایش آسمانی خویش
با ترنمی که طنین تسلیم دارد
آواز همیشه بیدار یک قلب مجروح
دستانم در دستانت
و نگاهت بر نگاهم
آه ای آرزوی هرگز برنیامده!
اندوهم رنگی دیگر می یابد
در شادی تو
و هجر چونان شعله ای لرزان پت پت کنان می میرد
در آستان آفتاب بوسه ات
سرشار می شوم
از تلالو رنگین کمان مهربانی
در آن نگاه بی کرانه
حضورت متلاطم می کند رویاهایم را
حضورت ای سراپا آرامش
با آن نگاه شرقی بی انتها
با آن تبسم فراتر از آفاق
فروردین هفتاد و شش