نه فریادم که خاموشم کنند
نه فریادم که خاموشم کنند
نه سکوتم که در هم بشکنم
نجوایی همیشه زنده ام
در ترانه ی نسیم به گوش جوانه ها
در زمزمه ی جویبار های سرنوشت
این مسافران هماره در تکاپوی هستی
با گام های بی توقف در پویش و پیشرفت
که می سرایند زیر لب
در بستر احساس ها و اندیشه ها
و پیش می روند نرم پوی و نسیم رفتار
به میعادگاه اشک و تبسم.
هرگز باز نخواهم استاد
و هرگز نومید نخواهم شد
نگاهت چنین اجازتی نمی دهدم
فرمانش جست و جوی ابدی ست
و پویش بی پایان
در پی زادگاه بوسه و لبخند
آنجا که سرچشمه ی ابدی باران است
و سرآغاز آبی طلوع
خانه ی جاودانه ی امید
و الهام گاه سبز رویش
به قلب های بی بر و بایر
و الهام بخش شور و شادی شگرف و شنگرفی
به قلب های خاکستر تبار مهجور.
نمی هراسم از سرگشتگی
و در پی هر بار گمراهی
دوباره از نو می آغازم سفر جادویی جاودانه ام را
نه فریادم که خاموشم کنند
و نه سکوت که در هم شکنم
نجوایی همیشه مسافرم
روانه به جست و جوی سرچشمه ی سبکبار خویش
روانه به جست و جوی سرنوشت نسیم وار خویش
در اعماق نگاه بی کرانه ی تو
شهریور هفتاد و شش