|
مانا مي گفت: انسان از طبيعت خود جدا شد تا
در مقامي بالاتر دگر باره به آن بپيوندد، يعني به جاي آن كه خود طبيعي
زندگي كند، طبيعت را انساني كند. اما در اين جدايي از خود نيز گسست و با
ماهيت انساني خويش بيگانه شد، و اين گناه نابخشودني اوست، گناه ناداني و
ناآگاهيش،نه گناه سرنوشت بدخواهش،- وپادافراه اين گناه را نيز به اندازهً
كافي دريافت كرده و تاوان آن را پرداخته و خواهد پرداخت. هنگامي كه به
آگاهي عميق و بنيادين از موقعيت خود در جهان برسد، دوباره به طبيعت خواهد
پيوست و سرانجام به آن سرشتي انساني خواهد بخشيد.
|