|
علم بهتر است یا ثروت |
|
دانش گران بها ترین ثروت است. یک دانشمند بسی بیشتر از یک میلیون ثروتمند برای بشریت ارزش دارد. چند ثروتمند قرن بیستم را می شناسید و چند دانشمند این قرن را؟ بشمرید. همراه با خاطره هر ثروتمندی معمولاً بیزاری و نفرت است و همراه با خاطره هر دانشمندی عشق و ارادت. دانش ثروتی درونی ، باطنی و معنوی ست. بسیاری از ثروتمندان به دانشمندان غبطه می خورند، اما کمتر دانشمندی دیده شده که به ثروتمندی غبطه بخورد. با دانش می توان ثروت به دست آورد ولی با ثروت دانش به دست نمی آید. " هرست"- ثروتمند افسانه ای آمریکایی و هم دوره با اینشتاین- همیشه می گفت: آرزو می کردم که آبدارچی منزل اینشتاین بودم، بلکه در اثر مصاحبت روزانه با این نابغه، چیزی از نظریه نسبیت می فهمیدم. هیچ تلاشی شریف تر از دانش اندوزی و هیچ کوششی سخیف تر از ثروت اندوزی نیست. لذت تمام ثروت مادی دنیا حتی به اندازه لذت یک کشف کوچک علمی نیز نیست. ........................... اما این که ملاک جامعه ما برای علم چیست و چرا آن را با متر مدرک می سنجد، این که علم نیز در روزگار ما ابزار کسب ثروت شده است، و این که چقدر برای دانش پژوهی تلاش می کنیم و چقدر برای ثروت اندوزی، هیچ کدام دلیل نمی شود که در مقام مقایسه ، « دانش» گرانقدر و ارزشمند را با « ثروت» حقیر و کم ارج هم تراز قرار دهیم. دانش ارزش است و ثروت ابزار. این کجا و آن کجا!؟ میان ماه من با ماه گردون ، تفاوت از زمین تا آسمان است! دانشمند در راه کسب دانش تلاش می کند و رنج می برد، در این رنج و تلاش احساس خوش بختی می کند، و از آن لذت می برد، ولی لذت ثروتمند از بهره وری از ثروت حاصل می شود و نه از راه تلاش در راه کسب ثروت. و کدام ثروتمندی از ثروت خود بهره کافی می برد که از آن لذت ببرد؟ آیا حرص و آز کسب ثروت بیشتر، اجازه می دهد که ثروتمند از ثروتش لذت ببرد؟ اغلب ثروتمندان حمالان ثروتند و سگ های پاسبانش تا آن را برای میراث خوران به ارث بگذارند، ولی دانشمندان از تمام لحظات تلاش خویش در راه کشف یک حقیقت علمی، از آغاز تا نهایت رسیدن به آن، لذت می برند، و آیا لذت کشف حقیقت هر چند کوچک و ناچیز علمی قابل مقایسه با گرانقدرترین ثروت های عالم است؟ آیا تا کنون این لذت را تجربه کرده اید؟ اگر تجربه کرده باشید آن را با پر قیمت ترین ثروت های عالم نیز مبادله نمی کنید. آیا میان ناداری و نادانی کدام یک را بر می گزینید؟ و آیا وقتی به ثروتمندان و دانشمندان ایرانی پنجاه سال اخیر فکر می کنید، مثلاً به خیامی ها و هژبر یزدانی ها از یک طرف، و دکتر مصاحب ها و پروفسور هشترودی ها از طرف دیگر، روحتان و قلبتان و ذهنتان به کدام یک متمایل تر است و دوست دارید جای کدام یک از این دو دسته باشید؟ و آیا وقتی به فرهنگ گذشته ایران می اندیشید، بی اختیار کدام نام ها به ذهنتان خطور می کند؟ نام دانشمندان ، هنرمندان، حکیمان و فیلسوفان؟ یا نام ثروت اندوزان و صاحبان مال و مکنت؟ پاسخ به این پرسش ها مشخص می کند که برای هر یک از ما علم بهتر است یا ثروت؟ البته این کلام کتاب مقدس را نمی توان نادیده گرفت که « در دانش بسیار اندوه بسیار است!» اما یک پرسش. چرا در جامعه ما برخورد با مقوله علم، مدرک گرایانه، سود جویانه و منفی است؟ پاسخ به این پرسش را خیلی خلاصه می توان چنین داد که ، مگر برخورد با کدام موضوع دیگر در جامعه کنونی ما درست است که انتظار برخورد درست با موضوع دانش را داشته باشیم؟ در این جامعه نا به سامان که سرطان مرگبار فساد و انحطاط تمام یاخته ها و اندام هایش را در بر گرفته است، اگر برخورد با مقوله ای مانند علم و دانش درست باشد، جای حیرت و شگفتی است و این بحثی ست در حوزه جامعه شناسی و آسیب شناسی اجتماعی که قصد ورود به آن و ریشه یابی آن را در این نوشته ندارم. دیگر این که من دانش را ارزشی مطلق نمی دانم، بلکه از دید من دانش هم ، مثل هر ارزش دیگری به طور کامل نسبی است و می تواند طیفی گسترده را از کمال مثبت تا نهایت منفی، در بر بگیرد. دانش می تواند در خدمت زور، زر و تزویر قرار بگیرد و خادم قدرتمندان، زورگویان و مستبدان باشد، یا نوکر ثروت اندوزان و سرمایه داران شود. آیا چنین دانشی نیز ارزش مطلق است؟ این بیت حکیمانه جکیم سنایی را هرگز فراموش نکنیم که سرود: چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا دانشی که من ارزش مثبت و والایش می شمارم، دانشی ست که جوینده و پژوهنده اش انسانی آزاده و شریف باشد و هدفش خدمت به انسانیت و روشنگری و آگاهی بخشیدن است. ممکن است ثروتمندی انسانی شریف و کریم باشد و طبیعتی بخشنده و بزرگوار داشته باشد و کم نبوده اند ثروتمندانی این چنین. حتماً نام های اوئن و سن سیمون را شنیده اید و با آلفرد نوبل آشنایید و می دانید که چه ثروتمندان شریف و بخشنده ای بوده اند - اما ثروت برای انسان حقیقی منفور است، چرا که نشان دهنده زخم های عمیق اجتماعی است. ثروت نشان دهنده بی عدالتی، زور گویی، تبعیض، فقر و فساد است و حکایت داستان های خونین بیداد و جنایت و توحش. اما ثروت از نظر من آن میزان دارایی است که بسی بیشتر از نیازهای حقیقی برای یک زندگی شرافتمندانه و معقول، همراه با حد معین و رضایت بخشی از رفاه و بهره مندی است، آنقدر بیشتر که فقط برای ارضاء نیازمندی های افراطی و بیمارگونه کاذب و اسراف ها و تبذیر ها و ریخت و پاش های غیر ضروری و عیش و عشرت های آنچنانی به کار می آید و جز تن پروری و عیاشی به آن نیازی نیست. خلاصه بحث این که: از نظر من دانش - همچون هر ارزش دیگری - نسبی و مشروط است. این نسبیت نه از این جهت است که از آن استفاده های نیک و بد می شود، و نه به دلیل کاربردهای بد و خوب و عملکردهای تبعی و عوارض جانبی آن است، بلکه به این دلیل است که می تواند به عرصه های ضد انسانی و حیطه های مخرب بپردازد .دانش دانشمندان خود فروخته و بی وجدانی که در خدمت قدرتمندان و خودکامگان قرار می گیرند و دانش شان در جهت پیشرفته تر کردن ابزار کشتار جمعی و ساخت سلاح های ضد انسانی مرگبار و ویرانگر است، یا دانشی که در جهت کشف و ساخت مواد مخدر قوی تر و پیشرفته تر است، نه تنها ارزش مثبت و مطلق نیست، بلکه ضد ارزش است، و در باره چنین دانشمندانی باید همان دعای خیری را کرد که به حکایت سعدی، درویش مستجاب الدعوه در حق حجاج ابن یوسف کرد و چون « حجاج گفتش دعای خیری بر من کن، گفت خدایا جانش بستان!» ثروت انباشته شده در نزد اشخاص نه تنها هیچ جنبه ارزشی ندارد که بخواهد نسبی یا مطلق باشد، بلکه به دو دلیل مطرود و مذموم و منفور است: یکی این که ریشه در بی عدالتی، فساد، انحطاط، ابتذال، فرومایگی، دنائت و رذالت دارد، و از روابط اجتماعی - اقتصادی - سیاسی - فرهنگی نا به سامان، بیمارگونه و سرطان زده ، منحط و ناعادلانه سرچشمه می گیرد. دوم این که خود این ثروت بی حساب و کتاب و انباشته شده، عموماً عامل فساد و تباهی و انحطاط و تبعیض و نا به سامانی و اختلاف طبقاتی شدیدتر است. البته منکر وجود ثروتمندان انسان دوست، آزاده، وارسته و بزرگوار نمی توان شد، ولی این ها استثنا هستند و قطره هایی پاک و شفاف هستند در باتلاق یا مرداب راکد و متعفن آز مال دوستی و حرص ثروت اندوزی. به این اصل عمیقاً ایمان دارم که « هیچ ثروتی در جایی انباشته نمی شود مگر این که در جایی دیگر فقر و تیره روزی انباشته شده باشد.» و به این اصل نیز معتقدم که « انباشت ثروت از بی عدالتی بر می خیزد و بی عدالتی را تشدید می کند.» .
|