کم تحمل ها

 

 

« ما باید متقابلاً با یکدیگر مدارا کنیم، زیرا همگی ضعیفیم، نا هشیاریم، دست خوش تغییریم، و در معرض گمراهی!...

مگر ممکن است آن نی که در لای و لجن، در برابر باد سر خم کرده است،به نی  همسایه خود که در جهت مخالف خم شده است، چنین بگوید: به شیوه من و هم جهت با من خم شو ای سیاه روز بدبخت! تا نگفته ام که از ریشه ات بکنند و بسوزانند.» 

ولتر

 

چرا اینقدر در جامعه ما درجه تحمل و مدارا در برابر اندیشه های مخالف کم است؟ چرا نه در خودمان و نه در اداره كنندگان اجتماعمان، در  هيچ كدام ، ظرفيت تحمل و پذيرش كوچك ترين عقيده و نظر مخالفى وجود ندارد؟ چرا به محض برخورد با هر گونه انديشه مخالفى  با تمام توان  واكنش نشان می دهيم و می كوشيم با توسل به هر گونه ابزار قدرت و قوه قهر و خشونتى كه در اختيار داريم صداى مخالف فكرى خويش را خفه كنيم وجلو نشر و گسترش انديشه اش را بگيريم؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

 بحث زيركوششى است براى شناختن كم تحمل ها و ریشه هاى كم تحملى.

 

ریشه روان شناسانه بی مدارایی و کم تحملی در تفاوت است( که ریشه ای است زیست شناختی) و در میان جانوران به شکل قلمرو گزینی بروز می کند و در انسان ها به شکل متفاوت ستیزی، و بر واکنش های هیجان آلودی که غالباً سطحی هستند بنیان می گیرد.

ما افراد متفاوت با خود را دوست نداریم، و از آن ها خوشمان نمی آید چون پوستشان به رنگ دیگری است، چون به زبانی سخن می گویند که ما نمی فهمیم، چون آن طوری که ما می اندیشیم، نمی اندیشند، چون دارای عقاید و اعتقاداتی متفاوت با عقاید ما هستند، چون مرام و آیینشان با ما یکسان نیست، چون سلیقه و طرز تلقی شان با ما متفاوت است و و و...

و این تفاوت ها سرچشمه  بی مدارایی و عدم تسامح در کسانی می شود که با این اختلاف نظر ها روبرو می شوند. این گونه بی مدارایی را می توان بی مدارایی غیر متمدنانه نامید. و ریشه روان شناسانه بی مدارایی، همین بی مدارایی غیر متمدنانه است که از بیزاری و گریز از تفاوت ها و تخالف ها سرچشمه می گیرد.

 

اما کم تحمل ها چه کسانی هستند و به چه رده ها و دسته هایی تقسیم می شوند؟

  

نخستین گروه از افراد کم تحمل در برابر عقاید مخالف، جزم اندیشان( دگماتیست ها) و بت پرستان ( آیدالترها) هستند.جزم اندیشان به عقایدی ثابت و مقدس و تغییر ناپذیر معتقدند که تخطی از آن ها را گناهی نابخشودنی می دانند و هر کس بخواهد از آن ها فراتر رود و جز آن اصول مقدسی که آن ها قبول دارند، اصولی را بپذیرد یا نظری داشته باشد، مرتکب جنایتی بزرگ شده و خودش و عقیده اش باید نابود گردد.

 بت پرستان نیز کسانی هستند که نظریه ها، مکتب ها، کتاب ها،آیین ها، افکار، و افرادی برایشان در حکم بت های مقدس هستند و خارج از حیطه محدود آن ها نباید چیزی به زبان آورد و نه حتی مجاز است که به چیزی فکر شود. بت های آن ها مرز ها و خط قرمز های اندیشه و فکر کردنند و از این مرزها فراتر رفتن گناه کبیره است.

این دو گروه از کم ترین ظرفیت برای تحمل نظریات مخالف بهره مندند و هر حرف مخالفی از طرف ایشان با سخت ترین پرخاش ها و واکنش های قهرآمیز و مجازات های خشونت آمیز روبرو می شود.

مثلاً مرد دانشمندی چون غزالی، به دلیل همین دگماتیسم، در کتاب « تهافت الفلاسفه» پورسینای حکیم را متهم به کفر گویی وبه این سبب تکفیر می کند.

 

دومین گروه از کم تحمل ها که طاقت شنیدن هیچ حرف و عقیده مخالفی را ندارند، خود بزرگ بین ها و « عقل کل» ها هستند.کسانی که بر این خیال خامند که همه چیز را می دانند و همه حقایق عالم وجود، در مغز آن ها جای خوش کرده  و ملک طلق آن هاست. آن ها دچار این غرور کاذب و توهم باطل و بلاهت آمیزند که خود را مرکز دنیای دانایی و کانون کائنات معرفت می پندارند و چنان خود را گوهر دانش و مطلق دانایی می انگارند  که هر اظهار نظری را در برابر خود، گستاخی بزرگ و جسارت امیز، و توهین گناه آلود به ذات مقدس خویش می شمارند ، به همین دلیل نظرات مخالف را بر نمی تابند و به شنیدن هر نظر مخالفی زود جوش می آورند و از کوره در می روند.

ایشان اصلاً ظرفیت شنیدن صداهای مخالف را ندارند. این خود محور بینان و خود بزرگ انگاران، اگر چه شاید چیزکی بدانند، ولی این را نمی دانند که خیلی چیزها را نمی دانند و از این حقیقت ساده بی خبرند که به گفته بزرگمهر حکیم، همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز پا به عرصه وجود ننهاده اند.

 

گروه سوم از کسانی که طاقت تحمل عقاید و نظرات دیگران را ندارند، تنگ نظران، کوته بینان، بسته اندیشان و حسودان هستند. این ها افکاری محدود و در بسته و کوتاه دارند، و روانشان نیز آلوده به جراحت های حسادت و تنگ نظری است، از این رو نمی توانند اندیشه ها و نظراتی را فراتر از افکار کوتاه خود بپذیرند و تحمل کنند. یا چون خزنده افکار زمین گیرشان قدرت تحرک و پویش ندارد، نمی توانند تحمل کنند که اندیشه دیگران سبکبال پرواز کند و آزادانه اوج بگیرد، به همین دلیل با هر فکر و نظری که برتر و بلند پروازتر از افکار کوتاه خودشان باشد، مخالفند و بر آن شمشیر می کشند تا نابودش کنند.

 

یکی از بزرگترین دشمنان تحمل و مدارا، تعصب است. آدمی که دچار تعصبات شدید و کورکورانه است، عموماً آدمی بی ظرفیت، کم تحمل، کم جنبه، و دچار عصبیت شدید است. چنین متعصبی با کوچکترین حرف مخالف، چشم هایش دو کاسه خون و رگ های گردنش سیخ می شود و بر حسب این که چقدر زورش برسد، صداهای مخالف یا صاحبان این صداها را خفه می کند. او از نیروی مدارا کردن و توان تحمل بی بهره است و قدرت خویشتن داری و پذیرش در او هیچ است.

تعصب شدید فردی هر روزه در دنیا هزاران درگیری، زد و خورد، با اعمال و رفتارهای خشونت آمیز گروهی را از قبیل تعصبات نژادی، دینی، عقیدتی، آیینی، مسلکی، ملی، و همانند این ها ایجاد می کند و به آن ها دامن می زند، و باعث جنگ افروزی ها و کشت و کشتارهای دسته جمعی گوناگون در جهان است، و هر روزه در هر گوشه ای از جهان شاهد نتایج خونبار و اسف انگیز آن هستیم.

تعصب ریشه در توحش دارد و نشانه کم عقلی و نادانی است. به قول  جلال الدین بلخی:

 

سخت گیری و تعصب خامی است

تا جنینی کار خون آشامی است

 

استبداد و خود کامگی نیز از دشمنان سر سخت و مخوف مدارا و تسامح است. مستبدان و خود کامگان، در چهره هر نظر و عقیده مخالفی یک دشمن بزرگ می بینند و می کوشند تا آن رانابود کنند. آن ها قدرت تحمل مخالف را ندارند و خواهان از بین رفتن هر صدای مخالفی هستند. آن ها به مکالمه دو طرفه و دیالوگ عقیده ندارند و آن را مضر و خطرناک می دانند. آیین آن ها آیین تک گویی و مونولوگ است و در این آیین آن ها باید متکلم یکتا باشند و دیگران باید بدون چون و چرا نظر آن ها را بپذیرند و در مقابل آن سر تسلیم فرو آورند. در این آیین، پاداش صدای مخالف مجازات و محرومیت است.

 

کم شخصیت ها، کم تربیت ها و آنان که دچار عقده ها و کمپلکس های روحی بزرگ هستند، از دیگر مخالفان تحمل نظرات و عقاید مخالف هستند. شیوه برخورد اینان با صداهای مخالف، مسخره کردن، استهزا، پارازیت انداختن، بد گویی، لجن مال کردن، توهین، تحقیر، ناسزاگویی، دشنام دادن، افترا زدن، متهم کردن و محکوم ساختن است، و با این روش های غیر اخلاقی و غیرانسانی می خواهند  دهان مخالف را ببندند و صدای او را خفه کنند، و اغلب کم تحملی هایی که به طور روزمره در اطرافمان می بینیم این چنین است.

  

محافظه کارها و طرفداران« حفظ وضع موجود به هر قیمت» نیز از مخالفان سرسخت افکار جدید و حرف های تازه هستند. این ها که طبیعتی ترسو و بزدل دارند، از هر نظریه یا ایده ای که سخن از دگرگون سازی و تحول به میان آورد و حرف از تکامل و تطور بزند، سخت متنفر و منزجرند و طاقت شنیدن آن را ندارند. آن ها خواهان ثبات و حفظ وضع موجود به هر قیمتی هستند و هر صدای مخالفی را که در صدد عوض کردن این وضعیت است، در گلو خفه می کنند.کلمات دگرگونی، انقلاب، تکامل، تحول، پویش و نوسازی در گوش آن ها ناخوشایند ترین طنین ها را دارد و آن ها را برافروخته و خشمگین می کند و به واکنش پرخاشگرانه و تند و خشن وا می دارد.

 

وابستگان به کانون های ثروت، سیاست، قدرت و مقام نیز از زمره کم تحمل ها هستند و طاقت شنیدن و تحمل نظریات مخالفی را که با منافع مالی، اقتصادی، سیاسی و مقامی آن ها مخالفت می کند یا به نقد آن می پردازد، ندارند و به شدت در برابر آن واکنش نشان  می دهند. قدرتمندان و صاحبان مقام و منزلت از قدرت تحمل بسیار کمی برخوردارند و با تمام توان و نیروی خود می کوشند هر اندیشه مخالف و منتقدی را از سر راه بردارند و در گلو خفه کنند، و راه را برای کسب قدرت بلا منازع بیشتر و انباشت ثروت و سرمایه بیشتر و نیل به مقام بالاتر هموار کنند.

 

تحمل و مدارا نیز مثل هر مساله انسانی دیگر دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است و این دو جنبه در  برهم کنشی متقابل و اثر گذاری و اثر پذیری دائمی و بی وقفه قرار دارند. کم تحملی های فردی، در محیط های اجتماعی، مثل خانواده، فامیل، محیط های آموزشی، شغلی، فرهنگی، هنری، تفریحی، ورزشی، داد و ستد، کوچه و خیابان، و امثال آن ، و هم چنین در روابط انسانی- از هر گونه آن- اثر می گذارد و از این طریق، اجتماع را آلوده به بیماری واگیردار کم تحملی و ناملایمت می کند. و وقتی اجتماع آلوده به میکروب مسری و خطرناک کم تحملی و عدم مدارا شد، فضایی مسموم و آتمسفری آلوده، آلاینده و خفقان آور ایجاد می شود که همه تنفس کنندگان در آن را دچار تنگی نفس روانی و خفقان اخلاقی می سازد و نتیجه حتمی آن، بیماری اپیدمیک کم تحملی و آلرژی عدم مدارا و پرخاش گری است.

در چنین بر هم کنش و اثر گذاری متقابلی، فرایندی پیموده می شود که روز به روز سطح تحمل پذیری فرد و اجتماع را پایین تر و پایین تر می آورد و چنین است که همه جا شاهد افراد و اجتماعات کم تحمل، پرخاش گر، بی ظرفیت، یا رفتارها و کردارها و گفتارهای تند و زننده و خشونت آمیز و هتاکانه هستیم ، و این به نوبه خود، نشان دهنده انحطاط، فساد و نا به سامانی های بحرانی و خطرناک اجتماعی و فردی است.